امروز ۱۲ آگوست ۲۰۲۱، و من ماه پیش مثل امروز وارد این کشور شدم.
یک ماه گذشته و من تموم این یک ما رو سعی کردم روی کندترین سرعتی که توی عمرم داشتم زندگی کنم. انگار بعد از ۶ سال بدو بدو، تنها چیزی که لازم داشتم، یه زندگی روی دور کند و آروم بوده. خوشحالم که به خودم این فرصت رو دادم که بعد از ۴ سال هرروز ۵ صبح بیدار شدن، یک ماه ۸ صبح بیدار بشم، یادم نمیاد آخرین باری که عصر خوابیدم چند سال پیش بوده، ولی توی این یک ماه تقریبا هر روز یه چرت کوتاه داشتم بین روز. توی این یک ماه، به خودم این اجازه رو دادم که روزهایی رو تجربه کنم که کل روز تقریبا هیچ کاری نکنم. تجربه کردن این چیزها برای من یکم سخته، چون آدمی بودم که اگه روزی کاری برای انجام دادن نداشته باشم، اون روز برام روز نمیشه.
این یک ماه روی دور کند زندگی کردن خیلی تجربه خوبی بود، هرچند که خالی از استرس، و حتی اشک نبوده.
وقتی از کُره بیرون اومدم فکر می کردم هیچوقت دلم برای کشور چشم بادومی ها تنگ نشه، ولی الان بعد از یک ماه دلم برای خونه، برای کیوتی، برای هالیز کافه، برای همه جاهایی که می رفتم تنگ شده.
زندگی همینه، یه روز برای چیزی می جنگی که بعد دوباره باید برای دل کندن ازش بجنگی.
مرسی پدر که نگاهت روی من هست.
+
تاريخ Fri 13 Aug 2021ساعت 3:7 AM نويسنده :)
|